عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
148
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
درختى نمود بايشان گفت گرد اين درخت مگرديد و ازين مخوريد كه آن گه از جملهء ظالمان باشيد ، يعنى : - ان عملتما باعمال الظالمين صرتما منهم و كنتما من الناقصين لانفسكما الضّارّين لها - اما آن درخت منهى ، ميگويند - كه آن درخت علم بود كه از آن بخوردى چيزها بدانستى و ميوههاى گوناگون در آن بود . سعيد بن جبير گفت درخت انگور بود . ابن عباس و جماعتى گويند گندم بود و دانهء آن گندم از روغن نرمتر بود و از عسل شيرينتر ، معتزله گفتند درخت منهى دليلست كه آن نه بهشت بود بلكه بوستانى بود از بستانهاى دنيا ، و اگر بهشت بودى در آن هيچ چيز حرام نبودى . جواب ايشان آنست كه در بهشت ولدان و غلمان هستند و استمتاع بايشان حرامست و اين بمثابت آنست . معتزلى گفت اگر بهشت بودى با آدم در آن تكليف نرفتى كه بهشت جاى تكليف نيست . جواب آنست كه دنيا جاى تكليف است على العموم ، و پس قومى را به تكليف از آن بيرون كرد و هم الاطفان و المجانين . همچنين جايز باشد كه بهشت در حق همگنان نه جاى تكليف باشد و در حق آدم على الخصوص فى وقت دون وقت جاى تكليف بود ، و اللَّه را رسد كه در ملك و ملك خود آن كند كه خود خواهد هر چند كه تكليف در بهشت مستبعد نيست ، كه اجتماع مسلمانان آنست كه اهل بهشت بمعرفت اللَّه همه مأمورند و مكلّف ، معتزلى گفت - بهشت سراى اندوه و بلا نيست ، و آدم اندوه و بلا ديد ! گوئيم - عجب نيست از قدرت خداوند عزّ و جلّ كه جمع كند ميان دو ضد ، چنانك آتش سوزنده است و خليل را نسوخت ، و در حق وى چون بستان و ريحان شد . محنت در بهشت در حق آدم چنانست كه نعمت در آتش در حق خليل . و سرّ اين آنست كه تابنده در محنت نوميد نشود و در نعمت ايمن نگردد . معتزلى گفت اگر بهشت بودى آدم بيرون نيامدى كه اللَّه ميگويد - و ما هم منها بمخرجين - جواب آنست كه هر كه ثواب را در بهشت شود هرگز بيرون نيايد ، و آدم كه در بهشت بود نه ثواب اعمال را در بهشت بود همچون رضوان و خازنان بهشت ، كه ايشان از بهشت بيرون ميآيند از بهر آنك نه جزاء اعمال و ثواب را در بهشتاند . فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ اين همچنانست كه جاى ديگر گفته إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ